دوشنبه ۱۴ مهٔ ۲۰۱۲
حادثه
Posted by
مریم
6
comments
واژه جدید
Posted by
مریم
0
comments
سهشنبه ۱ مهٔ ۲۰۱۲
دلتنگم ...
لعنت به اين همه قانون نانوشته كه اگر آدم بخواهد چند صباحي به دلش رفتار كند كنار گذاشته مي شود از اين مسابقه. دلم جزيره اي را مي خواهد خالي از اين همه قانون و مسابقه. دلم جزيره اي را مي خواهد كه زمان در آن ايستاده باشد. اصلا دلم اتاق نوجواني ام را مي خواهد. آنجا براي آقاي شوهر و آقاي كوچك هم جا هست.
Posted by
مریم
3
comments
یکشنبه ۲۹ آوریل ۲۰۱۲
زبان جديد
چندبار حرف "ح" را بلند تكرار كنيد و بعد حرف "خ". دقت كنيد كه از كجاي حلقتان هر كدام از اين حروف را ادا مي كنيد. حالا سعي كنيد كه حرف جديدي بگوييد از جايي از حلقتان كه بين جاي "ح" و "خ" باشد، همينجوري مي شود كم كم يك سري حرف جديد و بعد هم زبان جديد ساخت. زباني كه فقط خودتان از آن سر در مي آوريد. مي توانيد براي هر كدام از حروف جديد هم شكلهاي جديد براي نوشتن آنها درست كنيد!
Posted by
مریم
1 comments
سهشنبه ۲۴ آوریل ۲۰۱۲
براي اولين بار
ديروز براي اولين بار تونست كه دمر بشه. حواسم بهش نبود. داشتم جمع و جور مي كردم. يهو برگشتم و ديدم كه دمر شده. از خوشحالي مي خواستم جيغ بكشم. احساس مي كردم كه پسرم قهرمان شده. ولي خودش نفهميده بود كه چه كار بزرگي كرده. غرغر مي كرد كه برش گردونم. آخه اصلا دوست نداره كه دمر باشه! اول به آقاي شوهر زنگ زدم و بعدش هم به مامانم اينها و خبر موفقيت كوچكم را دادم. كاش اينقدر من و اين كوچولو تنها نبوديم و ذره ذره بزرگ شدنش رو عزيزترين هايمان هم مي ديدند.
Posted by
مریم
2
comments
پنجشنبه ۱۹ آوریل ۲۰۱۲
آدرسش فسقلیه ولی اسمش قاصدک تنها! :(
ای بابا، چرا هر چند وقت یک بار یک وبلاگ غم انگیز می خوره به پست من. خیلی دردناکه، پست های اول رو می خونم پر از شادی و امیده و یهو آخرش همه چی خراب می شه.
Posted by
مریم
2
comments
پنجشنبه ۲۹ مارس ۲۰۱۲
پياده روی
پرواز مرغان ماهيخوار
بالای سرم
هراس انگيز است
مردی سگش را با كالسكه به گردش آورده
خورشيد كم كمك به وصال آرامترين اقيانوس مي رسد
كودكي يك ساله همراه مادرش روي شنهای ساحل قهقهه مي زند
و من محو اينهمه زيبايي دلتنگ كودك كوچكم مي شوم
پشت به غروب خورشيد
راهي خانه
Posted by
مریم
10
comments
پنجشنبه ۲۲ مارس ۲۰۱۲
تن های تنها
- وای خدای من، اینجا رو نگاه کن، ... نارنج ...، می دونی چند ساله که نارنج نخوردم؟
پیرمردی که جلوی من در صف ایستاده بود برگشت به طرفم، لبخندی زد و گفت "نارنج با ماهی خیلی خوب می شه." دولا شد و چند تا نارنج برداشت.
- پس شما هم قراره آخر هفته سبزی پلو ماهی درست کنید؟
پیر مرد در حالی که نارنج ها را برای حساب کردن جلوی آقای صندوقدار می گذاشت گفت: " من که خودم بلد نیستم ماهی درست کنم، فردا میام رستوران روبه رویی، ماهی می گیرم، نارنج هام رو هم با خودم میارم"
Posted by
مریم
6
comments
یکشنبه ۱۸ مارس ۲۰۱۲
شنبه ۲۸ ژانویهٔ ۲۰۱۲
مادرم
Posted by
مریم
5
comments
جمعه ۲۷ ژانویهٔ ۲۰۱۲
شنل قرمزي
بايد وقت بگذارم و همه اون قصه هاي قديمي كه واسه بچه ها مي خونند تا خوابشون ببره رو يه دور مرور كنم. چند شب پيش داشتم براش قصه شنل قرمزي رو مي گفتم كه خوابش ببره، آخرش يادم نمي اومد كه شنل قرمزي چطور آقا گرگه رو شكست مي ده و مادر بزرگ رو نجات مي ده. حالا خوبه تو اين سن و سال نمي فهمه كه من قصه رو ماست مالي كردم. تا دير نشده بايد از اول ياد بگيرم!!!
Posted by
مریم
7
comments
چهارشنبه ۱۶ نوامبر ۲۰۱۱
در غربت ۲
هی از من می پرسن که به هیچی ویار نداشتی؟
هی من هم جواب می دم که والله اولش یه چیزایی دلم می خواست، مثلا نون سنگک، قره قوروت ... ولی اینجا پیدا نمی شد. بعد خیلی منطقی با خودم و بچه صحبت کردم که بی خیال ویار و هوس تو غربت! آخه بدتر حسرت به دل می مونید!
Posted by
مریم
7
comments
چهارشنبه ۹ نوامبر ۲۰۱۱
در غربت ۱
Posted by
مریم
4
comments
شنبه ۱۵ اکتبر ۲۰۱۱
یک روز خوب آفتابی
گاهی اوقات هوا اونقدر خوب میشه که تنها کاری که میتونی انجام بدی اینه که از خوشی جیغ بکشی. وقتی خورشید تو آسمون می تابه و یه نسیم خنک می وزه و برگ های درختها زرد و قرمز و نارنجی و سبزند. کاش که هیچ وقت این هوا تموم نمی شد.
Posted by
مریم
3
comments
هنوز مانده تا مادر شوم
Posted by
مریم
3
comments
پنجشنبه ۶ اکتبر ۲۰۱۱
یک سیب گاز زده
Posted by
مریم
3
comments
دوشنبه ۳ اکتبر ۲۰۱۱
جدایی نادر از سیمین
Posted by
مریم
4
comments
دوشنبه ۱۲ سپتامبر ۲۰۱۱
روز مبادا
Posted by
مریم
2
comments
دوشنبه ۵ سپتامبر ۲۰۱۱
آرزویی برای همیشه
Posted by
مریم
3
comments
جمعه ۲ سپتامبر ۲۰۱۱
روح ورزشکار
Posted by
مریم
4
comments